درباره شخصیت در ادبیات نمایشی2

تقسيم‌بندي شخصيت به زاويه ديد نظريه‌پرداز يا منتقد بستگي دارد از همين‌گونه تقسيم‌بندي‌ها مي‌توان به تقسيم‌بندي شخصيت به: شخصيت اصلي، شخصيت قالبي، شخصيت نوعي و … يا دسته‌بندي شخصيت‌ها به ثابت، ايستا، پويا، ساده و تمثيلي و نمادين و … اشاره كرد. اما نوعي تقسيم‌بندي بنيادين و محوري وجود دارد كه در ذات اثر نمايشي تنيده شده است. اين نوع تقسيم‌بندي به خصايص دروني شخصيت نمايشي، و ويژگي و موقعيت آن در نقشه داستاني توجه دارد. در اين نوع نگاه، نقش شخصيت در ارتباطي مستقيم با كنش، انگاره و نقشه داستاني قرار دارد و جزيي مهم از ساختار منسجم اثر است كه لزوم بودن آن حياتي است.

براي دريافت اين نوع تقسيم‌بندي اساسي شخصيت، بررسي نقشه داستاني الزامي است تا از طريق شناسايي عناصر آن و ارتباط پويا و ارگانيگ شخصيت با ديگر ساختمايه‌‌هاي نمايشي، اهميت و جنبه‌هاي آن، واكاوي و تشريح شود.

نقشه داستاني به سوالات ذيل پاسخ مي‌دهد:

1. شخصيت محوري كه چالش ايجاد مي‌كند كيست؟ 2. اين شخصيت محوري چالشگر چه نيازي دارد؟ 3. شخصيت چالشگر چه تصميمي دارد و چه راهي مي‌خواهد برود 4. بر سر راهي كه شخصيت چالشگر برگزيده و تصميمي كه گرفته چه موانعي هست؟

5. نتيجه كار چيست؟

از اين رو در اندامواره‌ي نمايشنامه، اينكه نياز شخصيت چالشگر چيست و تصميم و مانع‌هاي پيش‌رو و راهي كه برمي‌گزيند كدام است، سوالات و مسائل بنيادين و ضروري است كه در شكل‌گيري نقشه داستاني اهميتي هستي‌ساز دارد. از نگاه و زاويه‌اي ديگر پرداختن به اين سوال كه نياز شخصيت چالشگر چيست به لحاظ اهميت هم‌ارز اين است كه بپرسيم مانع در راه تصميم او چيست و يا چه چيز باعث شده كه او براي رفع آن مانع تصميم بگيرد؟

در پاسخ به اين سوال است كه شخصيت پادچالشگر به آرامي سربرمي‌آورد و خود را بر نقشه داستاني تحميل مي‌كند و ما را به مفهوم ستيز در نمايشنامه‌ و نقشه داستاني رهنمون مي‌كند. زيرا كه نياز شخصيت چالشگر سبب آن مي‌شود كه به سمت برآورده كردن نياز و خواست خود گام بردارد. بازدارنده يا مانعي كه بر سر راه او قرار گرفته است شخصيت چالشگر را باچالش روبرو مي‌كند و او براي برداشتن مانع دست به اقدامي ديگر مي‌زند. سلسله كارهاي او و ترفندهايي كه به كار مي‌گيرد، هويت شخصيت پادچالشگر را بيش از پيش برجسته مي‌كند و شخصيت پادچالشگر كه حافظ و نگهبان شرايط موجود و باني بازدارنده‌ها است عليه شخصيت چالشگر است دست به دفاع و سپس حمله مي‌زند.

تقابل شخصيت چالشگر و پادچالشگر، موجب ستيز مي‌شود.

3-2 ستيز

با بررسي مفهوم ستيز و شناخت كاركرد آن در نقشه داستاني، شخصيت چالشگر و پادچالشگر نيز هويت يافته و جايگاه و كاركردشان در نقشه داستاني و نمايش‌نامه معرفي مي‌شود. چون تمامي اجزاء نقشه داستاني و در نهايت ساختمايه‌هاي نمايش لازم و ملزوم يكديگرند و جزيي جدايي‌ناپذير از بافت بهم تنيده‌ي نقشه داستاني و نمايشنامه هستند،با بررسي مفهوم ستيز ديگر عناصر هويتي نقشه داستاني (هماهنگي،[37] اجتماع ضدين،[38] تفكيك احباب،[39] تعليق،[40] بحران،[41] آشفتگي[42] و …)

و ارتباط آنها با شخصيت‌هاي چالشگر و پادچالشگر معرفي شده و كاركرد خود را آشكار مي‌كنند.

در اينجا بخش مربوط به ستيز از كتاب درآمدي به نشانه‌شناسي ارائه مي‌شود:

ستيزه يا ستيزه تماشايي نخستين ساختمايه‌ي نمايشي ساز است و آن رويارويي كنش و واكنش و كشمكشي است ميان نيروها، اراده‌ها، خواست‌ها، آماج‌ها و آرمان‌هايي كه در نقشه داستاني به وسيله‌ي كار پرداخت تماشاگاني نمودار گرديده است. ستيزه را برابر ستيزي در برابر شخصيت چالشگر نمايشنامه نيز انگاشته‌اند. به نوشته‌ي موبلي (1992 م) «اين برابر ستيزي ممكن است ميان نيروهاي برابر باشد مانند مرد در برابر مرد، زن در برابر زن، تيم ورزشي در برابر تيم كشور در برابر كشور و يا آنكه ستيزه ميان نيروهاي نابرابر روي دهد مانند مرد يا زن در برابر جامعه يا جهان يا در برابر ايزدان [و نيز تقدير][43]

ستيز به طور ساده تقابل دو عنصر در نمايشنامه است كه علت وجودي صحنه‌ها را در كل اندامواره‌ي نمايشنامه تعبير مي‌كند. هر اثر ماندگاري يك ستيز دروني دارد كه مربوط به شخصيت‌هاي نمايشنامه است و ستيز ديگر، ستيزي است كه در بستر نمايشنامه جاري است و آن ستيز ميان مخاطب و نويسنده است. نويسنده به عنوان خداوند اثر، تنظيم حوادث و رويدادهاي جهان نمايشنامه را چنان طرح‌ريزي مي‌كند كه به صورت هماهنگ و موزون، موجب تعليق شود. او بايد ستيز ميان خود و خواننده را نيز زنده و پويا نگهدارد تا موجب چالش و ستيز دروني بيشتري در ذهن مخاطب شود.

بدون ستيز اساساً نمايش‌نامه‌اي وجود نخواهد داشت، حال اين ستيز مي‌تواند بيروني يا دروني باشد. ستيز بيروني به حفظ ارتباط و فرايند ادراك مخاطب با اثر و كنش و واكنش‌هاي ذهني او باز مي‌گردد و ستيز دروني، تنش و كشمكش ميان شخصيت‌ها و درگيري‌‌هاي آنها در متن نمايشنامه است. نويسنده در طول خلق اثر همزمان به هر دو نوع ستيز توجه دارد.  او همچنان كه كنش و واكنش‌هاي درون متن را هدايت مي‌كند به فرايند ارتباط مخاطب با اثر نيز دقت مي‌كند و كنش و واكنش‌هاي مخاطب را نسبت به شخصيت‌ها و كشمكش‌هاي آنها تنظيم و كنترل مي‌نمايد.

ستيز برابر است با نيروي موافق به علاوه‌ي هدف به علاوه‌ي نيروي مخالف

نيروي (مخالف) پادچالشگر            ستيز              نيروي (محوري) چالشگر

هدف

قدرت نيروي چالشگر در دستيابي به هدف و مخالفت نيروي پادچالشگر با آن در رسيدن به هدف بايد پاياپاي باشد، اگر يكي ضعيف باشد. چالش ديدني نخواهد شد.

گونه‌هاي ستيز بسيار گسترده است. آدمي در پاسخ به محرك‌هاي متفاوت واكنش‌هاي متفاوتي از خود نشان مي‌دهد. از سويي آدم‌هاي متفاوت به دليل خلق و خو و ويژگي شخصيتي نسبت به يك محرك واحد، واكنش‌هاي متفاوتي بروز مي‌دهند.

ستيز را به سه گونه‌ي اساسي تقسيم كرده‌اند كه شناسگر نيروهاي چالشگر و پادچالشگر در نمايشنامه است: 1. ستيز آدمي با آدمي 2. ستيز آدمي با خويش 3. ستيز آدمي با نيروي خارجي:

1-3 ستيز با طبيعت  2-3 ستيز با جامعه  3-3 ستيز با تقدير

در اين نوع تقسيم‌‌بندي، مفهوم ستيز در ميان شخصيت‌هاي نمايشي، جستجو مي‌شود. در گونه ستيز آدمي با آدمي، دو نيرو يا به صورت بيروني يا به شكل دروني در برابر هم قرار مي‌گيرند. اين ستيز ممكن است ستيز فكري، عقيدتي يا بدني باشد. در گونه ستيز آدمي با خويش، درگيري ميان دو جنبه از شخصيت دروني شخصيت نمايشنامه صورت مي‌گيرد.

در گونه ستيز ميان آدمي با نيروهاي خارجي، شخصيت نمايشنامه با پيرامون خود درگير است. طبيعت، جامعه و تقدير، همواره هستي و حيات آدمي را به مبارزه‌اي براي تنازع بقا يا حفظ و بهبود موقعيت فرا مي‌خواند. گاه اين مبارزه ميان نگرش آدمي در برابر گروهي با رويكردهاي مختلف اقتصادي، سياسي و اجتماعي است و گاه در برابر بلاياي طبيعي و يا دشواري‌هاي آن است.

ستيز آدمي در برابر تقدير، ريشه در تراژدي‌هاي يونان باستان دارد و آدمي در ستيز با مسئله‌اي قرار مي‌گيرد كه حيات او بدان وابسته است. هر چند كه هيچ مقاومتي در برابر آن نمي‌تواند داشته باشد، اما با اين همه تسليم نمي‌شود و مبارزه مي‌كند.

شناخت هر عامل با ضد آن بهتر ميسر است. در نمايشنامه نيز شخصيت‌هايي در كنار هم قرار مي‌گيرند كه با هم تفاوت و تضاد دارند. هماهنگي عاملي است كه نويسنده بر پايه‌ي آن شخصيت‌ها را در برابر هم قرار مي‌دهد و با ايجاد موقعيت دراماتيك شكل طبيعي ستيز را ارائه مي‌نمايد.

هماهنگي بر اساس اجتماع ضدين و تفكيك احباب استوار است. اجتماع ضدين موقعيتي است كه بر پايه‌ي آن دو پديده‌ي متضاد اجبار به قرار گرفتن در كنار يكديگر دارند به نحوي كه سازشي به وجود نيايد. زيرا كه تولد سازش، مرگ ستيز است و بدون ستيزعملاً قلب نمايشنامه از كار مي‌افتد و جذابيتي براي دنبال كردن نمايشنامه وجود نخواهد داشت. هر چه تضاد حادتر باشد و دو طرف براي نابودي يكديگر تلاش كنند، ستيز شديدتر و عميق‌تر مي‌شود چنانكه اگر شخص ساده‌لوح و ثروتمندي در كنار يك نيرنگ باز بي‌چيز قرار گيرد به دليل تفاوت و تضاد شخصيتي و موقعيتي، امكان ستيز وجود دارد. در اين حالت اجتماع ضدين صورت پذيرفته است. و شخصيت‌ها براي رسيدن به ستيز با هم هماهنگ هستند. البته اگر به جاي شخص ساده‌لوح ثروتمند، شخص شرافتمندي را كه داراي ثروتي نيز هست، در كنار نيرنگ‌باز بي‌چيز قرار دهيم به دليل همذات پنداري بيشتري كه با شخص شرافتمند از سوي مخاطب انجام مي‌پذيرد، حس ترحم او بيشتر به جنبش درمي‌آيد و ستيز شديدتر مي‌شود. و اين نتيجه‌ي هماهنگي مطلوب شخصيت‌ها در رسيدن به اجتماع ضدين است. شرايط اين تضاد به گونه‌اي است كه مقصود نهايي به تأخير مي‌افتد و ستيز موجب تعليق مي‌شود.

تفكيك احباب بر پايه‌ي عشق استوار است و بر عكس اجتماع ضدين شخصيت‌ها در پي وصل هستند اما همچون حالت اجتماع ضدين اين وصلت به تأخير مي‌افتد تا ستيز نمايشنامه را به اوج برساند اگر مجنون كه از ليلي جدا افتاده است به سرعت به وصال برسد ستيز وجود نخواهد داشت و اصل تفكيك احباب به درستي انجام نشده است و هماهنگي ميان شخصيت‌ها وجود ندارد. در اصل تفكيك احباب دشواري و دوري دو نفر يا گروه كه رابطه‌ي عاطفي يا هدف مشترك دارند موجب ستيز مي‌شود. هر چه وصال و رسيدن به همديگر مشكل‌تر باشد به ستيز در نقشه داستاني بيشتر دامن زده مي‌شود و تنش و بحران بيشتر مي‌شود. همچنين تأخير در رسيدن به مقصود نهايي موجب تعليق در نمايشنامه مي‌گردد و ستيز را به اوج مي‌رساند.

در هر دو حالت اجتماع ضدين و تفكيك احباب ستيز دروني و تأخير در رسيدن به مقصود سبب ايجاد آشفتگي مي‌شود. اين آشفتگي نتيجه هماهنگي شايسته‌ي شخصيت‌ها است كه موجب ايجاد تنش در بطن نمايشنامه و ستيز دروني مي‌گردد.

آشفتگي سبب به هم خوردن تعادل شخصيت چالشگر مي‌شود. شخصيت تلاش مي‌كند تا تعادل از دست رفته را به دست آورد و اين تلاش او سبب كنش شده و او مجبور به عمل كردن بر ضد اعمال و نيات شخصيت پادچالشگر مي‌شود. زيرا كه زمينه‌هاي اين آشفتگي را شخصيت پادچالشگر از قبل فراهم نموده است، اين زمينه و خواست پادچالشگر در مقابله بانيات و خواست چالشگر قرار مي‌گيرد. بر اثر تلاش شخصيت چالشگر براي بازيافتن تعادل خود و مقابله با شخصيت پادچالشگر، ستيز پنهان در نقشه داستاني آشكار مي‌شود. در واقع زمينه‌هاي ستيز را شخصيت پادچالشگر از قبل فراهم كرده است و ستيز به صورت بالقوه در نقشه داستاني وجود دارد.

به تعويق انداختن رسيدن به مقصود نهايي، اين ستيز ميان چالشگر و پادچالشگر را به سمت بحران و پيچيدگي مي‌برد و شخصيت‌ها در اوجگاه تنش و مقابله از تمام توان و اراده خود براي رسيدن به هدف عليه ديگري استفاده مي‌كنند.

آنچه به مفاهيم ستيز، هماهنگي، اجتماع ضدين، تفكيك احباب، پيچيدگي و بحران و … هويت مي‌بخشد و آنها را نمايان مي‌سازد، نيازها و اهداف شخصيت‌ها است همچنين، چارچوب و ساختمايه نقشه داستاني است كه به شخصيت‌ها و چالش آنان كاركرد مي‌بخشد. اين كاركرد بر اساس تقابل شخصيت چالشگر و پادچالشگر طرح‌ريزي مي‌شود. از اين جهت از درون بافت به هم تنيده نقشه‌ي داستاني و روابط آن با شخصيت، نوع ويژه، يگانه و بنيادين تقسيم‌بندي براي تعريف شخصيت، آشكار مي‌شود:

3-3 شخصيت چالشگر و شخصيت پادچالشگر*[44]

در اينجا بخش مربوط به شخصيت‌هاي چالشگر و پادچالشگر در كتاب درآمدي به نمايشنامه‌‌شناسي آورده مي‌شود:

رويدادهاي نمايشنامه به گستردگي با دو نيروي برجسته و پرنمود نمايشنامه و نمايش همبستگي و همپيوندي داشته‌اند: 1. نيروهاي چالشگر و 2. نيروهاي پادچالشگر

شخصيت‌‌هاي چالشگر كه از انگيزه‌هاي ويژه‌اي برخوردارند به تكاپو مي‌پردازند تا به آماج‌هاي خود دست يابند. دستيابي به اين آماج‌ها با بازدارنده‌هايي روبرو مي‌شود زيرا برآوردن آن آماج‌ها، منفعت‌ها و يا بقاي شخصيت‌هاي پادچالشگر را به مخاطره مي‌افكند از اين رو پادچالشگر در برابر چالشگر بازدارنده‌هايي ايجاد مي‌كند.

موبلي (1992 م) پيرامون اين دو دسته از شخصيت‌هايي كه از سده پنجم ميلاد تاكنون در بيشتر نمايشنامه‌ها ساخته و پرداخته شده‌اند

1. پروتاگونيست (چالشگر) 2. آنتي گونيست (پادچالشگر) نوشته است: Protos در زبان يوناني معناي نخست را مي‌داده است و در نمايشنامه‌هاي يوناني باستان شخصيت كانوني و نخست تنها شخصيت حاضر در نمايشنامه را پروتاگونيست مي‌خوانده‌اند.

اينك چالشگر [پروتاگونيست] به شخصيت كلان نمايشنامه گفته مي‌شود، شخصيتي كه پيرامون كارپرداخت‌هاي او نقشه داستاني پديد مي‌آيد. او چه زن و چه مرد به روال شخصيتي است تكاپوگر كه ستيزه او  [در برابر پادچالشگر] مايه نقشه داستاني مي‌گردد … آنتي گونيست [پادچالشگر] در برابر خواست‌هاي پروتاگونيست [چالشگر] بازدارنده مي‌سازد. به زبان دقيق‌تر و فني‌تر پادچالشگر ستيزه را به جنبش درمي‌آورد امروز كار پادچالشگر در معناي برابر ستيز چالشگر نيز به كار مي‌رود گاهي [به ويژه در شورگان نامه‌ها] به قسمت شخصيت بدو منفي نيز ساخته و پرداخته گرديده است.[45]

3-3-1 شخصيت چالشگر:

شخصيت چالشگر در نمايشنامه همان قهرمان يا شخص اول نمايشنامه است. اين شخصيت مي‌تواند مثبت يا منفي باشد، خصوصيات اخلاقي او تعيين‌كننده وضع نيست. او در حقيقت كسي است كه كنش پيرامون او شكل مي‌گيرد و متن را به جلو مي‌برد و رويدادها به واسطه‌ي حضور او پيش مي‌رود و تغيير مي‌يابد.

شخصيت اصلي در حقيقت بازيگر اصلي در نمايشنامه‌هاي يوناني بود. او به تنهايي در برابر همسرايان بازي مي‌كرد. وقتي اشيل بازيگر دوم و سوفوكل بازيگر سوم را وارد درام كرد، انگيزه‌ي عمل نمايشي افزايش يافت.

در برابر شخصيت چالشگر، شخصيتي قرار مي‌گيرد كه با او به مخالفت برخيزد، همچنين اين مخالفت ستيز نمايشنامه را دامن مي‌زند.

بدون شخصيت چالشگر نمايشنامه‌اي به وجود نخواهد آمد، چرا كه حوادث را دامن زده و به جلو مي‌‌برد، او قوه‌ي محركه‌ي نمايشنامه است و با مخالفت خود با وضع موجود به بحران مخفي دامن زده و آن را آشكار مي‌كند.

شخصيت چالشگر ممكن است رذل يا پست باشد. مثلاً مكبث به خاطر شهوت قدرت‌طلبي به مبارزه برمي‌خيزد و در اين راه دست به جنايت و قتل مي‌زند. ويژگي كه شخصيت چالشگر را از ديگر شخصيت‌ها متمايز مي‌كند، خواست و اراده‌ي اوست. در اين راه تنها، خواست مهم نيست، بلكه اراده نيز لازم است. همين خصوصيت است كه شخصيت اصلي را از ديگران جدا مي‌كند. البته خواست و اراده نزد تمام شخصيت‌ها موجود است اما آن نوع خواست و اراده‌اي كه عليه شرايط برمي‌خيزد از جنس و گونه‌ي ديگري است.

تا زماني كه شخصيت چالشگر دست به عمل‌ نزند، نمايشنامه روند طبيعي خود را طي نمي‌كند. اقدام شخصيت چالشگر عليه شرايط، او را از جامعه جدا مي‌كند و به او شخصيتي يگانه مي‌بخشد. شخصيت چالشگر، انسان مسئله‌داري است كه نيازهايش برآورده نشده است. او براي برآوردن آنها عليه بازدارنده‌ها به مبارزه برمي‌خيزد و به تلاش مي‌پردازد.

3-3-2 شخصيت پادچالشگر

هر شخصيت كه در برابر اعمال شخصيت چالشگر به مخالفت برخيزد، شخصيت رقيب، مخالف يا پادچالشگر خوانده مي‌شود. شخصيت پادچالشگر بايد در نيرو و قدرت اراده همسان شخصيت چالشگر باشد. همچنين همسنگي باعث مي‌شود كه ستيز به وجود آيد. شخصيت پادچالشگر، هوادار وضعيت موجود است. به همين دليل او به دفاع برمي‌خيزد. در آغاز حملات شخصيت چالشگر را دفع مي‌كند و در ادامه ضرباتي نيز بر او وارد مي‌كند.

شخصيت پادچالشگر آغازگر مبارزه نيست اما اعمال او باعث شده، شخصيت چالشگر به مخالفت برخيزد، وضعيتي كه او حاكم كرده است سبب شده كه شخصيت چالشگر بپا خيزد. شخصيت پادچالشگر در ابتدا قدرتمندتر از شخصيت چالشگر است او شرايطي را به وجود آورده است كه نيازهاي شخصيت چالشگر را برآورده نمي‌سازد و حتي گاه مخالف سرسخت آن است. اما از آنجا كه بر شرايط غلبه دارد و اساساً حاكم شرايط است، نيازي به ابراز مخالفت با نيازهاي شخصيت چالشگر ندارد، تا زماني كه شخصيت چالشگر عليه پادچالشگر دست به عمل نزده است او كاري عليه چالشگر نمي‌كند، مگر آنكه چالشگر آرام آرام در جايگاه مقابله با شرايط، موضع مستحكم بگيرد و شرايط و وضعيت موجود را مورد تهديد قرار دهد. پس از آن است كه شخصيت پادچالشگر نيز دست به واكنش مي‌زند، ابتدا مقاومت و سپس حمله مي‌كند.

اگر نيروي دو شخصيت هم‌عرض نباشند براي مخاطب جاذبه و كشش وجود نخواهد داشت چرا كه يا مبارزه‌اي در نخواهد گرفت يا اگر مبارزه‌اي آغاز شود، نتيجه آن براي مخاطب از پيش روشن است.

اصل نامتجانس بودن نيروها، مبارزه‌ي شخصيت‌هاي چالشگر و پادچالشگر را جذاب مي‌كنند. اين دو نيرو هم از نظر مقدار و هم نوع نيرو با هم متفاوتند حريف‌هاي چاپلين داراي عضلات درشت و مغزي كوچك هستند، حال آنكه چاپلين اندامي كوچك و هوشي سرشار دارد. همين مبارزه‌ها او را جذب و پركشش مي‌كند …[46]

همچنين مقايسه‌ي اتللو و ياگو كه از اصل نامتجانس بودن نيروها پيروي مي‌كنند. درست به نظر مي‌رسد. اتللو سرداري نيرومند جسور و داراي موفقيت والا اما ساده دل است و ياگو داراي موقعيتي نه چندان مهم اما يك رياكار و ماكياوليست به تمام معنا است.

ويژگي مهم شخصيت پادچالشگر در برابر شخصيت چالشگر آن است كه برعكس شخصيت چالشگر كه حتماً بايد آدمي باشد، مي‌تواند در قالب طبيعت، آداب و رسوم و نظام اجتماعي نيز عرضه شود.

از منظري خاص در ارتباط با شخصيت پادچالشگر باور بر اين است كه شخصيت پادچالشگر لازم نيست مانند شخصيت چالشگر داراي خواست و اراده باشد.

لازمه‌ي وجود شخص بازي محور،خواست و اراده است، شخص بازي يا نيروي مخالف شرايطي است كه موجود است، مي‌تواند افكار و عقايدي باشد كه رايج است و شخص بازي محوري را به مبارزه با خود برمي‌انگيزد، شخص بازي پادچالشگر (مخالف) به خلاف شخص بازي چالشگر (محوري) كه ناگزير بايد آدمي باشد مي‌تواند در قالب آدمي، طبيعت آداب و رسوم و يا حتي يك نظام اجتماعي عرضه شود. چرا كه شخصيت پادچالشگر لازم نيست داراي خواست و اراده باشد. شخصيت پادچالشگر بايد داراي نيرويي تقريباً همسنگ و برابر با نيروي شخصيت چالشگر باشد، تا مبارزه و كشمكش آن دو براي تماشاكن جذاب و پركشش باشد.[47]

در كتاب آناتومي ساختار درام با اين نظر ابراهيم مكي مخالفت شده است: خطاي اين طرز تلقي در چند سطر پائين‌تر از همان نوشته آشكار شده است. وقتي اين كاراكتر بايد همسنگ و برابر با كاراكتر محوري باشد پس لازمه آن اين نيست كه در خواست و اراده نيز برابر باشد. ما ستيز را در هر شكلي كه معنا كنيم به نيروي مخالف بايد خصوصيات انساني بدهيم تا قابل درك باشد، چه كسي افكار، عقايد، آداب و رسوم را به جا مي‌آورد؟ اگر اينها فاقد خواست و اراده باشند سريعاً در برابر كاراكتر محوري تسليم خواهند شد … كاراكتر محوري مخالف وضع موجود و كاراكتر مخالف موافق است، وقتي كه موافقاست براي بقاي آن تلاش مي‌كند پس خواست و اراده لازم است.[48] خواست و اراده‌ي شخصيت پادچالشگر در ابتدا پنهان است اين خواست و اراده بيش از آنكه در رفتار شخصي يا خصوصيات رواني او ديده شود، در شرايطي كه ايجاد كرده است آشكار مي‌گردد. با مطالعه‌ي وضعيت و شرايطي كه پادچالشگر از آن دفاع مي‌كند يا همسو با آن است، مي‌توان بانيات و اهداف شخصيت پادچالشگر آشنا شد.

از اين رو با بررسي شرايط و زمينه‌اي كه هويت شخصيت پادچالشگر وابسته به آن است مي‌توان برخي از جنبه‌هاي پادچالشگر را شناخت. براي اين منظور مطالعه‌ي تاريخي شرايط و زمينه‌هايي كه بر شخصيت تأثيرگذارند، عمق بيشتري به اين پژوهش خواهد داد.


1- Character                                       2- Conflict and Tension                              3- Protagonist                             4- Antygonist                                     5- Tragedy                                          6- Modern Tragedy

………………………………………………………………………………………………………………………

1- Aristoteles                                                      2- Poetic                                           3- Tragedy

4- ارسطو./ ارسطو و فن شعر / ترجمه و تأليف عبدالحسين زرين‌كوب-تهران- اميركبير- 81-ص 121.

5- پيشين … ص 122.

6-پيشين …. ص 122.

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

1- مكي، ابراهيم/ شناخت عوامل نمايش/ تهران – سروش 83، چاپ چهارم.ص 27 و 28.

2- Mythos

3- ناظرزاده، فرهاد/ درآمدي به نمايشنامه‌شناسي / تهران- سمت 83. ص 75.

4- قادري، نصرا…/ آناتومي ساختار درام/ تهران- كتاب نيستان- 80- ص 119.

5- كنش كامل كنشي است كه هيچ‌كدام از وقايع و اجزاء آن قابل جابجايي و برداشتن نيست.

6- ارسطو، فن شعر … ص 114.

7- ناظرزاده، درآمدي به نمايشنامه‌شناسي … ص 104.

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

1- آريان‌پور. عباس/فرهنگ دانشگاهي انگليسي به فارسي./ چ چهارم … تهران. اميركبير.74 –ص 358.

2- نقل از: قادري./ آناتومي ساختار درام/ ص 115.

3- معين، محمد/ فرهنگ فارسي متوسط/ چ هفتم. ج دوم تهران، اميركبير 64، ص 2032.

4- ارسطو، فن شعر … ص 122.

5- براهني، رضا/ قصه‌نويسي/ چ 3تهران، نشر نو، 62، ص 249.

6- شهرياري، خسرو/ كتاب نمايش/ چ اول- تهران- اميركبير، نشر نو 63، ص 249.

7- اخوت. احمد/ دستور زبان داستان،/ تهران، نشر فردا، 71، ص 125.

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

1- ناظرزاده،/ درآمدي، نمايشنامه‌شناسي/ … ص 104.

2- Arch Type                                      3- Mysterious Character                                   4- Stock Character

5- Velademin Prap

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

1- به نقل از: قادري،/ آناتومي ساختار درام/ … ص 196.

Northrop Frye      2-

3- پيشين … ص 197.

4- Griem asse

5- اخوت،/ دستور زبان داستان/ … ص 146.

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

1- Harmony                                        2- Unity of  Opposits                                3- Separation Pair

4- Suspense                                        5-Complication                                         6- Disturbance

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

1- ناظرزاده،/ درآمدي به نمايشنامه‌شناسي/ … ص 102و 103.

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

*1- در نگارش اين بخش با دخل و تصرف از 4 منبع استفاده شده است:

1-  اگري، لاجوس/ فن نمايشنامه‌نويسي/ مهدي فروغ، چ دوم- تهران، نگاه، 1369.

2-  مكي،/ شناخت عوامل نمايش/

3- قادري،/ آناتومي ساختار درام./

4- ناظرزاده،/ درآمدي به نمايشنامه‌‌شناسي./

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

1- ناظرزاده/ درآمدي به نمايشنامه‌شناسي/ … ص 182.

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

1- مكي/ شناخت عوامل نمايش/ … ص 57.

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

1- مكي،/ شناخت عوامل نمايش/… ص 58.

2- قادري،/ آناتومي ساختار درام/ … ص 125.

0 Comments

Leave a reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

Log in with your credentials

Forgot your details?