شخصیت در ادبیات نمایشی بخش 1

فصل 3 – شخصيت و پادچالشگر

از آنجا كه پژوهش حاضر بر بنياد چند اصطلاح كلان استوار است. لازم است نخست اين اصطلاحات از ديدگاه‌هاي مختلف مورد بررسي قرار گيرد. و سپس از ميان تعريف‌ها و توصيف‌هايي كه در اين پژوهش به كار رفته‌اند، گزينش گردند.

آشنايي با تعاريف بنيادي سبب مي‌گردد تا بررسي‌هاي موردي و تحليلي در فصل‌هاي بعدي بر اساس نظام هماهنگ تعريف شده پيش رود.

شخصيت،[1] ستيزه‌ و تنش،[2] شخصيت چالشگر،[3] شخصيت پادچالشگر،[4] تراژدي[5] و تراژدي مدرن[6] در اين پژوهش مباني اوليه‌ي تحقيق و تحليل است كه در فصل پيش‌رو و فصل 4 به آنها پرداخته خواهد شد.

براي مطالعه در زمينه شخصيت در آثار نمايشي، ابتدا به كهن‌ترين نقدها و نظرها كه از ديرباز به دست ما رسيده است، نگاهي مي‌اندازيم.

نخستين و كهن‌ترين نظريه‌ي نمايشي به ارسطو[7] و فن[8] شعر او باز مي‌گردد كه اصول و مباني تراژدي[9] را تدوين نمود. او تراژدي و سپس عناصر آن را اينگونه تعريف مي‌كند:

تراژدي تقليدي است از كار و كرداري شگرف و تام داراي درازي و اندازه‌ي معين، به وسيله كلام به انواع زينت‌ها آراسته و آن زينت‌ها هر يك بر حسب اختلاف اجزاء مختلف، و اين تقليد به وسيله‌ي كردار اشخاص تمام مي‌گردد نه اينكه به واسطه‌ي نقل و روايت انجام پذيرد و شفقتي و هراسي برانگيزد تا سبب تزكيه نفس انسان از اين عواطف گردد[10]

مباحث و نظريات پيرامون شخصيت همواره در كانون توجه نظريه‌پردازان و پژوهشگران در گستره‌ي ادبيات در تمامي شاخه‌ها و گرايش‌هاي آن بوده است. اين امر بديهي به نظر مي‌رسد چرا كه در زمينه‌ي فلسفه، علوم، الهيات و … پديده‌ي انسان، هويت او و رابطه‌ي او با خدا- طبيعت و خودش بنيان تفكر و تحقيق است.

در زمينه‌ي نمايش و ادبيات نمايشي نيز بازيگر و شخصيت يكي از اجزاء اصلي تشكيل‌دهنده‌ي ساختار و ساختمان آن است.

پس به حكم ضرورت در تراژدي شش جزء وجود دارد كه تراژدي از آنها تركيب مي‌يابد و ماهيت آن بدان شش چيز حاصل گردد. آن شش چيز عبارتند از: افسانه مضمون، سيرت، گفتار، انديشه، منظر نمايش و آواز[11]

از نظر ارسطو شخصيت (سيرت) يكي از شش جزء تراژدي است. اهميت شخصيت به عنوان ساختمايه‌ي محوري نمايشي تا بدان‌جا برجسته است كه يكي از چالش برانگيزترين مباحث و نظريات را در زمينه‌ي برتري شخصيت بر نقشه داستاني (افسانه مضمون يا طرح) در ميان صاحبنظران و پژوهشگران گستره‌ي ادبيات نمايشي از دوران پس از ارسطو تاكنون به ميان كشيده است به گونه‌اي كه بيشتر منتقدين و تحليلگران به شيوه‌ها و دلايل مختلف خواسته‌اند تا اين جمله‌ي ارسطو را پس جان و روح تراژدي، افسانه و داستان است و سيرت و خصلت در مرتبه‌ي ثاني است.[12] با هدف اثبات برتري شخصيت بر نقشه داستاني يا هم‌ارزي با آن را در نمايش و نمايش‌نامه به چالش نظري بكشانند و تفسير و توجيه نمايند:

«به روشني خواهيم ديد كه شخص بازي عامل اصلي و داستان تابعي از آن است چرا كه بنا به تعريف ارسطو، تراژدي عبارت است از تقليد اعمال آدمي و نه نقل و قايعي تأثر برانگيز، اعمال آدمي شخصيت او را مي‌سازد و خرد ناشي از خلق و خوي آدمي است يا بهتر بگوييم اعمال شخصيت او را به نمايش مي‌گذارد. يعني اعمال آدمي عرصه تجلي خلقيات اوست، اعمال آدمي ناشي از صفات آدمي و در عين حال مبين صفات اوست.[13]

همچنين:

شايد بتوان گفت كار پرداخت كه نقشه داستاني به آن سازگان داده است سازنده‌ي شخصيت است و پديدآورنده‌ي كار پرداخت. اگر اين استدلال پذيرفته شود، اين باور ارسطويي كه ميتوس[14] مهمترين عنصر نمايشنامه است با چالش روبرو مي‌گردد.[15]

در كتاب آناتومي ساختار درام نيز نگارنده پس از طرح مناقشات پيرامون مسئله، نتيجه‌گيري مي‌كند كه:

بي‌آنكه بتوان منكر اهميت عناصر ديگر شد. از اين منظر، عمده در نمايشنامه كاراكتر است.[16]

درك شخصيت نمايشي، وابسته به فهم يك كنش[17] كامل و مستقل است. تمامي اجزاء نمايش در يك اندامواره‌ي بسامان و پويا در هم تنيده شده‌اند و جدايي يكي از آنها غيرممكن است.

شخصيت از ديدگاه ارسطو، از طريق كنش شناخته مي‌شود، او بر كنش تاكيد دارد و جدايي‌ناپذيري كنش و شخصيت را به خوبي طرح كرده است.

تراژدي تقليد مردمان نيست، بلكه تقليد كردار و زندگي و سعادت و شقاوت است و سعادت و شقاوت نيز هر دو از نتايج و آثار كردار مي‌باشند و غايت و هدف حيات كيفيت عمل است نه كيفيت وجود.[18] به اين گفتار كه در كتاب درآمدي به نمايشنامه‌شناسي آمده است، بسنده مي‌كنيم:

شخصيت‌ها در نمايشنامه به اندازه‌اي هستي بخشند كه شناسگر [معرف] نمايشنامه مي‌باشند و اين ‌گونه‌ي ادبي را از گونه‌هاي ديگر متمايز مي‌سازند.[19]

3-1 تعريف و طبقه‌بندي

شخصيت در زبان يوناني Ethos يا Ethe و به فرانسه Caracter آمده است.

شخصيت از ريشه‌ي Kharassin به معني حكاكي كردن و عميقاً خراش دادن گرفته شده است.

اين واژه در زبان انگليسي در كتاب فرهنگ دانشگاهي انگليسي به فارسي

به: 1. نهاد، سيرت، اخلاق باطن، منش، خوي دروني يا ذاتي، خصوصيات نژادي، صفات ممتازه ملي يا شخصي، وجه تمايز، صفت اجتماعي، مارك، نشان، علامت، انگ.

2. هر نوع حرف يا حروف نوشتني و چاپي، خط، رقم، نوع، جور، جنس 3. شخصيت‌هاي نمايش و تئاتر، شخص، مهم و يارل بازيكن 4. گواهينامه 5. مقلد، بازيگر، سمت، طرف 6. نوشتن، حك كردن، منقوش كردن و … 7. مصور كردن و …[20]

ترجمه شده است.

واژه شخصيت (Caracter) از فرانسه به فارسي چنين برگردانده شده است:

1. حرف؛ حرف چاپي.2. شخصيت، منش. 3. خصلت، خصيصه. 4. علامت، نشان. 5. عنوان، منصب.[21] (فرهنگ معاصر فرانسه – فارسي)

شخصيت در فرهنگ معين به اين صورت معنا شده است:

1. (روان) سجيه مختص هر شخص، خاصه هر فرد 2. (روان) مجموعه عوامل باطني يك شخص، مجموع نفسانيات (احساسات، عواطف، افكار) يك مرد.[22]

تعريف شخصيت از ديدگاه ارسطو در فن شعر:

… و مراد از خصلت و سيرت آن امور و اوصافي است كه وقتي اشخاصي را مي‌بينيم كه كاري انجام مي‌دهند، آنها را بدان اوصاف متصف مي‌سازيم.[23]

يكي از ساده‌ترين تعاريفي كه براي شخصيت ارائه شده است بدينگونه آمده است:

شخصيت شبه شخصي است تقليد شده از اجتماع كه بينش جهاني نويسنده بدان فرديت و تشخص بخشيده است.[24]

شخصيت در كتاب نمايش با اين مضمون آمده است:

قصد ارسطو از شخصيت خلق و خو، ويژگي يا خصلت‌هاي رفتاري است كه نمايشنامه‌نويس به عنوان سبب‌هاي عمل مطرح مي‌كند. ارسطو از نظر روانشناختي به چگونگي ويژگيهاي شخصيت آن چنان كه ما امروز مي‌بينيم نمي‌پردازد…[25]

همچنين واژه در كتاب ديگر اينگونه آمده است:

شخصيت داستاني معمولاً انساني است كه با خواست نويسنده پا به صحنه داستان مي‌گذارد. با شگردهاي مختلفي كه نويسنده به كار مي‌برد، ويژگيهاي خود را براي خواننده آشكار مي‌سازد، كنشهاي موردنظر نويسنده را انجام مي‌دهد و سرانجام از صحنه‌ي داستان بيرون مي‌رود.[26]

نگارنده بر اين عقيده است كه بيشتر تعاريف ارائه شده از شخصيت (كه برخي از آنها در اين رساله آمده است) اغلب شخصيت را در بافت گرايش ادبي، علمي يا هنري خاص، تعريف نموده‌اند و به همين دليل شايد نتوان به تعريفي جامع و مانع از شخصيت بدون در نظر گرفتن كاركرد و نقش ويژه‌ي آن در ساختار متن (داستان، نمايشنامه، روانشناسي، زبان‌شناسي و …) دست يافت. بنابراين بر اساس آنچه كه پيش‌تر نيز آمده است، بايد شخصيت را در كنار ساير ساختمايه‌هاي نمايشي تعريف نمود.

مراد و مفهوم از شخصيت بيش از ساير ساختمايه‌ي‌ نمايشي ملموس و قابل فهم است و دليل آن روح و جان مايه‌ي انساني است كه در بافت نمايش‌نامه در جريان است و اين به واسطه‌ي شخصيت است كه به مخاطب القاء مي‌شود. به هر حال مخاطب شخص نمايش و كنش‌هاي او را دنبال مي‌كند و بيش از همه سرنوشت شخصيت نمايشي براي او مهم است و به همين دليل است كه آنچه كه در ذهن مخاطب تصويري زنده و پويا ايجاد مي‌كند، شخصيت نمايشي است.

نگارنده تعريفي از شخصيت را كه بيش از همه‌ي تعاريف، منظور او را در پاسخ به سوالات پژوهشي اين رساله برآورده مي‌سازد انتخاب مي‌نمايد.

تعريف شخصيت در كتاب درآمدي به نمايشنامه‌شناسي اينگونه آمده است:

شخصيت يكي از ساختمايه‌هاي هستي آفرين هنر نمايش بوده و به جنگي [مجموعه Collection] از صفت‌ها، ويژگي‌ها، منش‌ها، رفتارها، سگال‌ها و سرشت‌هايي انساني گفته مي‌شود كه در يك انسان خاص به هم رسيده و هستي پذيرفته است و هر انساني به سبب برخورداري از آن جنگ يك شخصيت تلقي گرديده است.[27]

جداي از تعاريف مختلف از رويكردها و ديدگاه‌هاي متفاوتي به شخصيت پرداخته شده است و دسته‌بندي‌ها و كاركردهاي متفاوتي در نقشه داستاني، داستان و نمايشنامه براي شخصيت قايل شده‌اند.

در نوعي از تقسيم‌بندي شخصيت‌ها را به شخصيت آرك[28] تايپ يا سنخ ازلي، شخصيت پر رمز و راز،[29]

شخصيت همسرايي، شخصيت مستعمل[30]، شخصيت سرگذشت نامه‌اي و شخصيت سخنگو تقسيم كرده و از ديدگاه انتقادي تحليلي، جنبه‌هاي مختلف شخصيت نمايشي را مورد بررسي قرار مي‌دهند.

ولاديمير پراپ[31] در كتاب ريخت‌شناسي قصه‌هاي پريان نيز نوعي تقسيم‌بندي را درباره‌ي شخصيت انجام داده است.

او شخصيت‌‌ها را به هفت دسته تقسيم مي‌كند: قهرمان اعزام‌كننده، آدم شرير، ياري‌دهنده، بخشنده، شخص مورد جستجو و قهرمان قلابي.[32]

نورترپ فراي[33] نيز در كتاب تخيل فرهيخته تقسيم‌بندي ويژه‌اي را مطرح مي‌كند كه آن نيز همچون پراپ بر اساس قصه‌هاي عاميانه انجام شده است و ديدگاه نمايشي ندارد.[34]

مدل گريما[35] نوعي تقسيم‌‌بندي شخصيت است كه كاربرد تحليلي دارد. او عقيده دارد كه هر روايت از شش نقش يا كنشگر تشكيل شده است و به سه گروه دوتايي تقسيم مي‌شوند: دهنده/گيرنده فاعل/مفعول ياري‌دهنده/مخالف[36]

0 Comments

Leave a reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

Log in with your credentials

Forgot your details?