زمستان است

مجله فیلم ویژه جشنواره فیلم فجر

محسن جعفری راد

آیدا پناهنده متولد 1358 و دانش آموخته‌ی کارشناسی فیلم‌برداری و کارشناسی ارشد کارگردانی از دانشکده‌ی سینما تئاتر است. او که سال‌هاست در عرصه‌ی فیلم کوتاه و مستند کار می‌کند، با فیلم‌های کوتاهی مثل تاج خروس، روشنایی های شهر و مستند خانه‌ی قمر خانم توانسته جوایز معتبر داخلی و خارجی را کسب کند. علاوه بر این چند تله‌فیلم ساخته از جمله قصه‌ی داود و قمری و آبروی از دست رفته‌ی آقای صادقی که با آنها نیز در جشنواره‌های مختلف موفق بوده است. ناهید اولین فیلم بلند سینمایی پناهنده است درباره‌ی زندگی زنی که با مشکلات ناشی از اعتیاد شوهرش و تربیت پسر نوجوان، مبارزه می‌کند و از طرف دیگر درگیر یک رابطه‌ی احساسی با فردی متمول می‌شود که ترکیب آنها آرامش را از او می‌گیرد.
در جشنواره‌ی امسال چند فیلم حضور دارند که داستان‌ آن‌ها در شمال کشور می‌گذرد. از میان آنها سه فیلم را دیده‌ام که به نظرم (حداقل به عنوان یک شمالی) ناهید چه به لحاظ استفاده‌ی هدفمند از طبیعت و مقتضیات آب و هوای شمال و چه به لحاظ شکل درست لهجه‌ی شخصیت‌ها بهتر کار کرده و از معدود مواردی است که از کارها و عادت‌های رایج در بندر انزلی، یعنی علاقه‌مندی افراطی به فوتبال، رونق قهوه‌خانه‌ها و خرده فرهنگ اجاره‌ی ویلا، در جهت تبیین مفهوم‌های فیلم استفاده شده است. این امتیاز وقتی مهم جلوه می‌کند که دریابیم در تمام این سال‌ها لوکیشن خیلی از فیلم‌ها در شمال بوده و غیر از مواردی مثل درباره‌ی الی … صرفا به تصاویر چشم نواز بسنده شده، اما در ناهید سعی شده در جزییات درامی که ترسیم می‌کند، نشانه‌های محیطی و مکانی شمال، ضرورتی پیش برنده و فراتر از جایگاه قراردادی خود داشته باشند. از جمله توجه کارگردان به کاربرد رنگ‌ها در نمادپردازی. یکی از پرکاربردترین رنگ‌ها در بندرانزلی رنگ آبی است که پناهنده با تسری دادن این رنگ به اشیایی که شخصیت‌های داستان با آن‌ها سر و کار دارند و تضاد آن با رنگ‌های تیره مثل قهوه‌ای، جنبه‌های دراماتیک به آن بخشیده است. به عنوان مثال، آبی به کار رفته در بلوارهای ساحلی، شوار احمد، کاپشن حمیدرضا و بوقی که احمد برای او می‌خرد، در مقابل اشیای زنگ زده، موی احمد، لباس و موی دختر مسعود که در آنها کاربرد رنگ قهوه‌ای دیده می‌شود و به نوعی خنثی بودن و زندگی سنتی را در مقابل آرامش و شادی از دست رفته‌ی ناهید قرار می‌دهد. توجه به رنگ‌ها در صحنه‌های دیگر نیز قابل شناسایی است. از جمله رنگ مبلی که ناهید برای دل‌خوشی می‌خرد یا رنگ شادی لحافی که روی مادر ناهید پهن می‌شود که با رخوت پیرامون او در تضاد است.
مهمترین امتیاز مثبت پناهنده در این است که بر خلاف خیلی از فیلم اولی‌ها که در فرم گرایی افراط می‌کنند یا مبهوت سوژه و ایده‌ی اولیه خود می‌شوند، بیشتر او از شعار و پیام‌گرایی گل درشت، باعث شده که با چند شخصیت زنده و ملموس و فضاسازی رئالیستی فیلم درگیر شویم. یکی از ایده‌های خلاقانه‌ی فیلم را می‌توان تاکید به کارکرد دوربین‌های مداربسته در محل کار مسعود و مدرسه‌ی حمیدرضا دانست. مسعود (پژمان بازغی) صاحب یک پلاژ است و کارش اجاره‌ی ویلاهای ساحلی است. او برای امنیت بیشتر‌تر در جاهای مختلف دوربین نصب کرده و به همین دلیل اکثر دیدارهای او با ناهید از طریق همین دوربین‌ها و صفحه‌ی مانیتور قابل مشاهده است و مقایسه‌ی این جایگاه با حضور دوربین مداربسته در مدرسه، هم یک مکان آموزشی و هم یک مکان تفریحی را تحت کنترل نشان می‌دهد. اما استفاده‌ی هنرمندانه‌ی پناهنده فراتر از این مشابهت، در ارتباطی است که میان دزدی از پلاژ به عنوان ماجرای فرعی داستان با پیرنگ اصلی برقرار می‌کند که اوج بحران و نقطه‌ی کشمکش در روایت را رقم می‌زند. در واقع این دوربین‌ها در ناهید برای گره افکنی و گره‌گشایی به خدمت گرفته شده‌اند که همین پرهیز از عناصر کلیشه‌ای در روایت، هوشمندی پناهنده در داستان‌گویی را نشان می‌دهد. یکی از بهترین قاب‌بندی‌های فیلم نیز حاصل همین نگاه سینمایی با اشیا است. ناهید در ساحل کنار مسعود حاضر شده، سگ مسعود نیز حوالی آنها پرسه می‌زند کمی آن طرف‌تر زن و مردی با فرزند خردسال‌شان وارد قاب می‌شوند که همین قاب ساده در کنار نمادپردازی‌هایی که در طول فیلم شاهدش بوده‌ایم، از معضلی پیچیده پرده برمی‌دارد؛ بی توجهی به فضای مناسب برای رشد و تربیت فرزندانی که به نوعی با همانندی سگ‌ها با بچه‌ها مثل موجوداتی زبان بسته به نظر می‌رسند که فقط حضور فیزیکی دارند تا اینکه به کمبودها، نیازها و رویاهای آن‌ها توجه شود. شاید این مفهوم در کنار تنهایی‌های زنی تحت تاثیر مردانی سنتی، می‌تواند مهمترین مفهوم مستتر در داستان ناهید باشد، از امیررضا به عنوان بچه‌ای که مورد انواع آزارهای تکان دهنده در جامعه قرار می‌گیرد تا فرزندی که مسعود از زن فوت‌شده خود دارد.
پناهنده در هدایت بازیگران توانایی مثل ساره بیات و نویده محمدزاده نیز مهارت کارگردانی‌اش را نشان می‌دهد. بیات در ناهید توانسته ابعاد پنهان و پیدایی یک زن تنها و بی‌پناه را باورپذیر جلوه دهد. نقطه‌ی قوت او تغییرهایی است که در موقعیت‌های مختلف در جنس نگاه و صدایش ایجاد می‌کند که نشان از تجربه و تسلط او دارد. نوید محمدزاده نیز به عنوان بازیگری که با اولین حضورش در سینما (عصبانی نیستم!) مستحق بردن سیمرغ جشنواره‌ی فجر تشخیص داده شد، این بار در نقش احمد که دل‌مشغولی اصلی‌اش شرکت در مسابقه‌های شرط‌بندی است، به خوبی درونیات یک جوان بی‌هدف، عصبی و آسیب‌پذیر را برجسته می‌کند. به خصوص در صحنه‌هایی که از طرف آدم‌های طلبکار از او، به خاطر شرط‌بندی تهدید می‌شود و در اوج این تهدید‌ها در دستشویی عمومی کتک مفصلی می‌خورد و تصاویری از فیلم‌های تنگنا (امیر نادری) و همه چیز برای فروش (امیرحسین ثقفی) را تداعی می‌کند.
تجربه ثابت کرده که فیلم‌های اول معمولا در جشنواره‌ی فجر مهجور واقع می‌شوند اما می‌توان تماشای ناهید را به عنوان پیشنهادی لذت‌بخش برای علاقمندان به روایت کلاسیک توصیه کرد.

0 Comments

Leave a reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

Log in with your credentials

Forgot your details?