ماجرای سفر ناهید به انزلی

گفت و گو با ارسلان امیری نویسنده «ناهید»

ارسلان امیری نام ناآشنایی در سینمای ایران نیست؛ نامی که همواره هم در زندگی شخصی و هم زندگی حرفه ای کنار آیدا پناهنده کارگردان جوان سینما دیده شده است و این دو یار از دیرباز تاکنون فیلم های بسیاری در گونه های مختلف سینمای کوتاه، مستند و تله فیلم تولید کرده اند. این زوج در این دوره از جشنواره فیلم فجر با نخستین فیلم بلند سینمایی خود با نام «ناهید» در بخش «نگاه نو» حضور دارند؛ فیلمی که ارسلان امیری در آن به عنوان فیلمنامه نویس و تدوینگر و آیدا پناهنده در مقام کارگردان حضور دارند.
امیری تاکنون فیلمنامه فیلم هایی چون «قصه داود و قمری»، «آبروی از دست رفته آقای صادقی»، «از جنوب شرقی» را به رشته تحریر درآورده و مستندهایی چون «اتاق امن»، «زمین ناآرام»، «مرثیه ای برای یك رویا» و «ترانسفرو…» را کارگردانی کرده و در حوزه تدوین نیز فعال بوده است.
وی همچنین کاندید دریافت سیمرغ بلورین بهترین فیلمنامه برای فیلم «قصه داود و قمری» از جشنواره بیست و هشتم فیلم فجر بود و در اولین جشنواره فیلم ویدئویی «یاس» و سومین جشنواره فیلم های تلویزیونی «جام جم» برگزیده بهترین فیلمنامه برای فیلم «آبروی از دست رفته آقای صادقی» بوده و عنوان بهترین کارگردانی را برای مستند «اتاق امن» از چهارمین جشنواره فیلم «پلیس» و جشنواره «شاپرکهای شهر» دریافت کرده است.
مهر با ارسلان امیری نویسنده فیلمنامه «ناهید» به گفت وگو نشسته است.

فیلمنامه «ناهید» از کجا متولد و چگونه وارد سینما شد؟
– واقعیت این است که در تمام سالهای گذشته، زنی سی ساله و زیبا که پسر بچهای تخس و باهوش دارد و از شوهر قبلیاش جدا شده است در تخیل ما با ما زندگی میکرد که گاهی نامش «فریبا» بود، گاه «رویا» و گاهی «ناهید».
در فیلم میبینیم که ناهید تایپیست است. این بانوی تخیلی از ابتدا هم از کار تایپ رندگی خود را اداره می کرد؟
– خیر. اوایل در فرودگاه مهرآباد پیجر بود و بعدها تایپیست شد. دقیقا نمیدانم این زن از کجا وارد زندگی سینمایی ما شد. اما هر تکهاش بخشی از خاطرات زندگیمان در گذشته است؛ آدمهایی که دیدهایم و میشناسیم یا تخیل میکنیم. حدود 6 سال پیش مردی عاشق ناهید شد که 10 سال از او کوچکتر بود. آن زمان ناهید قصه ما، نامش رویا بود و در تهران زندگی میکرد.
ما در فیلم میبینیم که ناهید در بندرانزلی زندگی میکند چطور او ناگزیر به کوچ شد؟ منظورم این است در همان دورانی که در زندگی شما وجود داشت کوچ کرد؟
– از آنجایی که من و آیدا از تهران خسته شده بودیم و همچنین ناهید را به خوبی می شناختیم تصمیم گرفتیم که ناهید از تهران کوچ کند.
چگونه؟
– ببینید من شهرستانی و البته کُرد هستم و آیدا هم تباری شهرستانی دارد بنابراین ناهید هم می توانست کرد و اهل سنندج و یا ترک باشد، اما واقعیت این است که آنچه در زندگی برای ناهید ما پیش آمد در کردستان، کمتر اتفاق می افتاد و از آن جا که آیدا پناهنده، کارگردان این فیلم است و خاطرات و شناخت خوبی از شمال دارد ناهید کوله بار سفر بست و راهی شمال شد.
اشاره کردید که مردی عاشق ناهید شده است. بعد از کوچ ناهید چه اتفاقی برای پسر عاشق افتاد؟
– آن پسر عاشقپیشه بیچاره هم که 10 سال از زن داستان ما کوچکتر بود در تهران ماند تا شاید در قصه دیگری بیاید و جانی دوباره بگیرد.
چرا با ناهید به شمال نرفت؟
– چون همه مردهای زندگی ناهید باید از خون همان شهر و با همان خوی و خصلتها باشند بنابراین با او به انزلی سفر کردیم و ناهید با حال و هوای شهر خو گرفت و ماند و گیله دختری شد که باید برای دست یافتن به خواستههای خود مبارزه میکرد.
آن پسر در داستان ما جایی نداشت و ما با فضا و بافت اجتماعی شمال، داستان فیلم را نوشتیم. حوالی بهمن و اسفند سال 1391 بود که فیلمنامه تمام شد. بیژن امکانیان پیش از پایان فیلمنامه طرح داستان را خوانده بود و تهیهکنندگی کار را پذیرفته بود.
با نهایی شدن تهیه کننده، فیلمنامه برای ارشاد ارسال شد؟
– بله فیلمنامه را با نام «تایپیست» ارسال کردیم اما با چند اصلاحیه برگشت که یکی از این اصلاحیه ها عوض کردن نام فیلم بود. خلاصه اینکه چند روزی برای نام جایگزین فکر کردیم و در نهایت «ناهید» اجازه نداد نامی جز او بر فیلمنامه بگذاریم گرچه در پیش تولید، این اسم مایه دردسر شد و یکی دو نفر از ستارگان مرد بازیگر گفتند با اسم زنانه «ناهید» با این فیلم کنار نمیآیند اما ما پای این اسم ماندیم. فیلمنامه بار دیگر به ارشاد رفت و پروانه ساخت را به تهیه کنندگی بیژن امکانیان و کارگردانی آیدا پناهنده دریافت کرد.
عوامل کار چطور به مجموعه پیوستند؟
– برخی از عوامل همان اول کار مشخص شده بودند. از ابتدا می دانستیم که مرتضی قیدی مدیر فیلمبرداری، وحید مرادی مدیرتولید، محسن حسن پور برنامه ریز و دستیار کارگردان و من هم با توجه به تجربه های پیشین به عنوان تدوینگر و پوریا رحیمی سام بازیگر یکی از نقش ها، عوامل اصلی فیلم هستند. همه این دوستان از تجربه فیلم های پیشین آمده بودند.
به خاطر دارم از نوع سرمایه گذاری و حمایت بخش خصوصی از این فیلم دلگیر بودید. در نهایت چگونه توانستید سرمایه لازم برای ساخت «ناهید» را جذب کنید؟
– برای اینکه بتوانیم حمایت بخش خصوصی را برای ساخت «ناهید» جذب کنیم نزدیک به یک ماه وقت صرف کردیم، اما در نهایت موفق به جذب سرمایه از سوی بخش خصوصی نشدیم.
آیا فیلم اولی بودن آیدا پناهنده دلیل اصلی این مشکل بود؟
– یکی از دلایلی که مانع سرمایه گذاری روی این فیلم شد، همین نکته ای بود که اشاره کردید اما آیدا پناهنده پیش از آن سه فیلم بلند تلویزیونی و چند فیلم کوتاه و مستند تحسین شده ساخته بود و می توان گفت تا حدودی شناخته شده بود. در کنار آن دلایل دیگری هم وجود داشت. بیشتر پاسخ بخش خصوصی این بود که اگر بخواهیم پول بابت این فیلمنامه بدهیم باید یک کارگردان شناخته شده فیلم را بسازد یا می گفتند فیلمی که قهرمانش زن باشد در اکران و گیشه موفق نیست و یا اینکه پیشنهاد می دادند بعد از انتخابات، اگر با صد میلیون میتوانید فیلم بسازید در خدمتیم!
حتی برخی از شرکت های بخش خصوصی می گفتند هیات مدیره به خاطر سرمایهگذاری در فیلم قبلی و زیانی که دیده اند مخالف سرمایه گذاری روی فیلم هستند. «پول نداریم!» بخشی از داستان را عوض کنید و در اصطبل سوارکاری بگذرد، با تهیهکننده خودمان کار میکنیم، بخشی از داستان در بانک بگذرد، شخصیتها کارمند بانک باشند، نقش «ناهید» را اگر فلان بازیگر بازی کند سرمایه گذرای می کنیم و هزار و یک دلیل دیگر می آوردند تا سرمایه گذاری نکنند.
در نهایت مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی متولی تهیه فیلمهای اول شد و فیلمنامه به مرکز رفت و با چند اصلاحیه برگشت. مدارا کردیم و در نهایت فیلمنامه تصویب شد. حمایت مرکز، این مزیت را داشت که می توانستیم به فیلمنامه مان کاملا وفادار باشیم.
آنچه از نشست افتتاح فیلم «ناهید» در مراسم «یک فیلم، یک سلام» برمی آمد، این بود که تولید خوبی داشتید. اینطور نیست؟
– نه واقعا تولید سخت بود و پیش تولید سخت تر! چرا که در کوران تولیدات فیلمهای سینمایی برای حضور در جشنواره سی و سوم فیلم فجر قرار داشتیم و پول برای تولید این فیلم نیز کم بود. سرانجام بعضی به اعتبار فیلمنامه، برخی به اعتبار تهیهکننده، بعضی به اعتبار فیلم های پیشین کارگردان و برخی برای رضای خدا، پای کار آمدند و در ادامه گروهی جوان و مشتاق و یکی دو نفر از افراد کار کشته و با تجربه با «ناهید» همراه شدند. حضور مهدی موسوی طراح صحنه جوان و باانگیزه، جهانگیر میرشکاری و سودابه خسروی خلاق و باتجربه برای فیلم خیلی موثر بودند. مجید پوستی آهنگساز فیلم، دو بار در هنگام تولید به شمال آمد تا با حال و هوای فیلم قطعاتش را بنویسد.
به نظر میرسد بازیگران بیشترین اشتیاق را برای دیده شدن این فیلم سینمایی داشتند.
– یک سال و نیم پیش، پژمان بازغی و سپس پارسا پیروزفر فیلمنامه را خوانده بودند و بااستقبال از فیلمنامه دست یاری به ما دادند. هر دو در تمام ماههای دویدن ما برای بدست آوردن پول پیگیر و مشوق ما بودند اما زمانی که بودجه «ناهید» فراهم شد، پارسا پیروزفر سراغ پروژه دیگری رفته بود و تعهد اخلاقی نسبت به پروژه داشت. پژمان بازغی باتمام توان آمد تا با ما همکاری کند. برای نقش «ناهید» با یکی از بازیگران زن خوب سینمای ایران وارد مذاکره شدیم و این بازیگر بعد از سه هفته کلنجار رفتن با نقش و متن و گفتگو با کارگردان، تصمیم گرفت با ما همکاری نکند. البته نگفت چرا! اما گفت که متن را خیلی دوست دارم و به کارگردان هم مطمئنم، اما برای خود دلایل دیگر دارم.
و در نهایت ساره بیات برای بازی در نقش «ناهید» انتخاب شد.
– بله. ساره بیات با اشتیاق و انگیزه ردای «ناهید» را بر تن کرد و با ته لهجه گیلکی سخن گفت و 2 ماه به دفتر آمد و رفت و تمرین کرد. در این جلسات با کارگردان درباره نقش صحبت می کرد و از پوریا رحیمی سامی لهجه گیلکی می آموخت. سرانجام یک هفته مانده به فیلمبرداری، نبود نقش دوم بازیگر مرد به یک بحران تبدیل شد و پروژه در آستانه تعطیلی قرار گرفت. چند بازیگر مرد متن را خواندند، آمدند و رفتند و بعضیها هم نخوانده قیمت 170 میلیونی برای بازی در نقش را پیشنهاد دادند.
یعنی شرط اول برای حضور، دریافت دستمزد با چنین رقمی بود؟
– خیر دلایل دیگری مانند اگر دیرتر کلید بزنید میآیم، نقش کمرنگ است، پولش کم است برای من، شهرستان است، دارم خودم فیلم میسازم، اسم فیلم را عوض کنید، فیلم زنانه بازی نمیکنم، 170 میلیون اگر دارید متن را بخوانم، 10 پیشنهاد دیگر دارم، بدون ته لهجه بازی می کنم، آن یکی نقش را میخواهم، این یکی را هم برای فرد دیگری  میخواهم و همه پولم را پیش میگیرم و …. را مطرح میکردند.
چطور به نوید محمدزاده رسیدید؟
– بعد از انصراف پارسا پیروزفر با نوید تماس گرفتیم اما گفت دیر گفتید سه ساعت پیش با پروژه ای قرارداد بستم. پس از دو سه هفته مذاکره و به نتیجه نرسیدن با بازیگرهای دیگر، نوید محمدزاده قرارداد خود را با پروژه قبلی اش کنسل کرد و به داد نقش ما رسید و کار آغاز شد.
علاوه بر فیلمنامه نویسی تدوین را نیز به عهده داشتید. چرا؟
– مانند شیوه همکاری 10سال گذشته با آیدا پناهنده، این بار هم تدوین فیلم بر عهده من بود. به این ترتیب که بساط تدوین را انزلی بردیم و در اتاق هتل روبروی دریا چیدیم. با طلوع خورشید، قبل از خروس خوان، همراه با صدای مرغهای دریایی بیدار میشدیم و بعد از رفتن گروه برای فیلمبرداری، همراه با هادی احمدی دستیار جوان و باانگیزهام تا شب کات می زدیم؛ درست زمانی که گروه خسته و خیس و سرمازده از کار بازمیگشتند.
شرایط جوی اجازه کار به شما را می داد؟
– با سماجت کار میکردیم. اما باد سرد و ابر و باران، بودجه کم، کارگردان سختگیر و فیلمنامه دشوار را تنها، گروهی با انگیزه و توانمند میتوانستند تحمل کرده و همراه باشند. واقعا همه گروه بیش از توان مایه گذاشتند.
هنگام فیلمبرداری، تغییری در فیلمنامه دادید؟
– برخی از صحنه های فیلمنامه باید به دلیل جبر جغرافیایی تغییر میکرد. شبها با آیدا داستان را بازنویسی میکردیم و خلاصه اینکه فیلم در سی و هفت جلسه فیلمبرداری تمام شد و بخش مهمی از تدوین فیلم هم به سرانجام رسید و به تهران بازگشتیم.
حرف آخر ….
– در حال برگشت از شمال حس غریبی داشتیم. بعد از سه سال، حالا داخل هاردهای همراهمان، روح نامتناهی و سیال شخصیتهای فیلم از جمله ناهید، مسعود، احمد و امیررضا و تمامی آدمهای قاب فیلمبرداری را بستهبندی و در قاب تنگ محصورشان کرده بودیم و در نهایت همه آنها گرفتار حیات سینمایی شان شدند. حالا مطمئن شده بودیم که این شخصیت ها تا ابد و مکرر، زندگی دراماتیک شان را بر پرده سینما تکرار خواهند کرد.
و حرف آخر اینکه آن زن زیبای سی ساله با پسربچه تخس و باهوشاش را در قالب یک DVD در آورده ایم و هر از گاهی کوک می کنیم، برای ما حرف میزنند و قصه تعریف میکنند. اما برای مردم به شکل ویژه، روی پرده عریض سینما داستان زندگی «ناهید» نمایش داده می شود. لذت اگر بردید، درودی بفرستید برای همه کسانی که نتوانسته ایم نامشان را در تیتراژ فیلم بیاوریم و سپاسگزارشان باشیم.

0 Comments

Leave a reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

Log in with your credentials

Forgot your details?